گفتگوی اسلام و مسیحیت - ماه گویان

ماه گویان

استاد سهیل اسعد، پنج شنبه 19 اسفند

این بحث را در چند بعد می‏توان مطرح کرد

اول از همه تعریف آن: چیزی که مردم از گفتگو بین ادیان می‏دانند این است که ادیان توسط نمایندگانشان باهم گفتگو می‏کنند. مثلاً یک کشیش با یک روحانی به گفتگو می‏نشینند. به صورت مناظره و . . . ولی در عمل گفتگو بین ادیان به خصوص در اروپا و آمریکای لاتین اینگونه نیست. گفتگو بین ادیان یعنی جلسات و اجتماع بین ادیان است. یعنی بزرگان ادیان می‏آیند در جلسه‏ای و موضوعی مطرح می‏شود واین موضوع طبق دیدگاه ادیان مختلف بررسی می‏شود. مثلاً مواد مخدر، هرکس دیدگاه خودش و دینش را راجع به این موضوع مطرح می‏کند و به شور گذاشته می‏شود تا یک مسئله حل شود.

گفتگو بین ادیان ابراهیمی، به خصوص اسلام و مسیحیت در آمریکای لاتین بیشتر رایج است. گاهی اوقات دو طرف گفتگو دو دین است. مثلاً اسلام و بودایی. ولی اگر یکی از این دو گروه دیگری را به عنوان دین قبول نداشته باشد این گفتگو نمی‏شود. مثلاً در رابطه با اسلام و مسیحیت هیچ وقت نمی‏شود به آن «گفتگو» گفت. چون مسیحیان مارا به عنوان دین قبول ندارند. این می‏شود گفتگوی متدینین. مسیحیان هیچ وقت نمی‏گویند می‏خواهیم با اسلام صحبت کنیم. می‏گویند می‏خواهیم با مسلمانان صحبت کنیم. یعنی کسانی که صرفاً اعتقاد دارند. نه این که دین دارند.

بحث دیگر بحث طبیعت گفتگو است. یکی از اشتباهات رایج این است که در گفتگوها دو طرف، با نگاه یکسان به موضوع نگاه نمی‏کنند. مثلاً یک طرف با دیدگاه آرمانی و ایده‏آل خود صحبت می‏کند و دیگری براساس واقعیت صحبت می‏کند. یا هر دو طرف باید از ایده‏آل‏هایشان صحبت کنند، یا هر دو طرف از واقعیت. یکی از مشکلات غرب این است که خودش را در ایده‏آل‏ها می‏بیند و وقتی جهان سوم را نظاره می‏کند، از دید واقعیت می‏بیند و به همین خاطر ما را ریز می‏بیند.

بحث دیگر اهداف گفتگو است. اهداف بعضی وقت‏ها نظری، گاهی عملی و گاهی هر دوی این‏هاست. مثلاً در بعضی کشورها که مردم آن نصف مسیحی و نصف مسلمان است، گفتگو در این فضا هدف عملی دارد و بحثی که می‏شود به طور عملی پیاده می‏شود. در نتیجه از این لحاظ باید در نظر گرفت که این گفتگو اهدافش چگونه است. و بر طبق اهداف روند گفتگو را تعیین کنیم. باید سعی کنیم وارد فضایی شویم که حتماً یک نتیجه‏ی عملی و مفید داشته باشد. اخیراً طبیعت گفتگوی دینی در سازمان‏های بین المللی که این مسئله را مطرح می‏کنند با هدف مشخص برگزار می‏شود. این سازمان‏ها گفتند که یک سری مشکلات بشری در جامعه‏ی بین المللی وجود دارد که بعنوان بحران‏های بدون حل مطرح می‏شوند، مانند فقر، شراب‏خواری، مواد مخدر، تبعیض نژادی و . . . قرار بود دولت‏ها و ملت‏ها این مسائل را حل کنند. ولی حل نشد و گفتند حالا بیاییم و برای حل این مسائل از ادیان استفاده کنیم. با این رویکرد وارد بحث بین ادیان شدند ولی این هم خیلی فایده نداشت. چیزی که الآن روحانیون مطرح می‏کنند بحث تبلیغاتی است. ما باید از این گفتگوها برای تبلیغ دین خودمان و بیان دیدگاه‏های دین‏مان استفاده کنیم.

ابعاد مختلف این بحث: تعالیم دینی را علما به سه بخش تقسیم کردند: 1- جهان بینی دین (اعتقادات) 2- شریعت و قوانین دین (احکام) 3- اخلاق. در حوزه‏ی این سه زمینه چون در بین همه ادیان مشترک است می‏توان بحث کرد. همه‏ی ادیان این سه زمینه را دارند ولی جزئیاتشان با هم متفاوت است. در کدام یک از این زمینه‏ها می‏توان بهتر بحث کرد؟ در بحث اول، اعتقاد، اختلافات بسیاری است. به هیچ وجه یک مسلمان نمی تواند یک مسیحی تثلیثی را متقاعد کند. در نتیجه بزرگان بحث اعتقادات و جهان بینی را مطرح نمی‏کنند چرا که به هیچ نتیجه‏ای نمی‏رسد، مگر اینکه در یک مناظره باشد که بخواهیم مشترکات را بشماریم. در بحث شریعت نیز دو جور دین داریم. دینی مانند یهود که شریعت دارد و دینی مانند مسیحیت که شریعت ندارد. مسیحیان سکولارند و دینشان قواعد و اعمال خاصی را در اجتماع بیان نکرده است. اگر کسی از مسلمانان می‏ترسد بخاطر شریعتشان است. در نتیجه نمی‏توان با مسیحیت وارد بحث شریعت شد. با یهودیت هم کسی تا بحال بحث نکرده و ملاقاتی صورت نگرفته است. نه بین مسیحیت و یهودیت و نه اسلام و یهودیت. بهترین زمینه‏ای که می‏توان بحث کرد اخلاق است. الآن بیشترین گفتگویی که بین بزرگان ادیان مطرح می‏شود اخلاق است که البته اخیراً عرفان هم مطرح می‏شود.

موضع گیری در هنگام شروع گفتگو: با موضع گیری خصمانه و بادیدگاهی که بخواهیم نقاط ضعف دین دیگر را مطرح کنیم و زیبایی‏های دین خود را بیان کنیم، به هیج کجا نمی‏رسیم. باید تنها محاسن و جمال و زیبایی سخنان اهل بیت را بیان کنیم. پس بجای اینکه مناظره باشد و طرف را دشمن ببینیم، باید چیزهای جذاب و جالب دین خود را مطرح کنیم و اینگونه قضاوت با طرف مقابل خواهد بود. پس هدف تنها این است که زیبایی اسلام را روشن کنیم. نه جنگ است و نه مناظره. ممکن است بعضی جاها فقط با یک عبارت، با یک حدیث طرف متحول شود.

نقاط قوت اسلام: مقایسه‏ی مختصری با دین مسیحیت. در مسیحیت چند مسئله هست که جوانان از آن بشدت فرار می‏کنند. یکی بحث تعبد است. خیلی از اصول را مثل اصول تعبدی قبول کرده‏اند مثل تثلیث. که آن را به هیچ عنوان عقلانی نمی‏توانند ثابت کنند. هیچ استدلالی نمی‏توان برایش آورد. در دین اسلام داریم که بین عقل و وحی باید عقل را در الویت قرار دهیم. چرا که وحی می‏گوید من برای تو که عقل داری آمدم و اگر عقل داشته باشی مرا می‏فهمی. این است جایگاه عقل در اسلام. تنهادینی که با صراحت عقل گرایی را مطرح می‏کند اسلام و به خصوص تشیع است.

در بحث شریعت: مسیحیت شریعت ندارد و قابل تطبیق نیست. می‏گویند ما فقط یک سری آموزه‏های اخلاقی و ایمانی داریم و در باقی مسائل احتیاجی نیست مسیحی باشیم. برای همین در مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی هیچ دستوری ندارند. نقطه قوت ما این است که دین ما در تمام این مسائل حرفی برای گفتن دارد. اگر هم در نظریه بگویند که ما شریعت داریم، ابزار اجرایی برای شریعتشان ندارند و در حقیقت حکومت ندارند که بخواهند شریعت را اجرا کنند. و چون ضد این هستند که نباید دین با مسائل دیگر قاطی شود، ابزار ندارند. مسئله‏ی دیگر اینکه آموزه‏های مسیحی بسیار زیبا است ولی در عمل جور دیگری است. به همین دلیل اگر بخواهند نمونه‏ای از فساد اخلاقی بیان کنند، روحانیون مسیحی را مثال می‏زنند بطوری که دولت رسماً مبلغی را در اختیار خانواده‏هایی قرار می‏دهند که بچه‏هایشان مورد تجاوز کشیش‏ها قرار گرفته‏اند. اگر بخواهد بالاترین مقاماتشان اینگونه باشند، پس دیگر تکلیف بقیه مشخص است. ولی در اسلام بحث منزه بودن روحانی شیعه به خصوص در مسائل اخلاقی بسیار مطرح است. علی‏الخصوص در رابطه با رهبران. در همه‏ی زمینه‏ها، مثلاً مدل زندگی کردن کشیشان در کلیساهای بزرگ، با تزئینات مخصوص و عظمتی چشمگیر زندگی می‏کنند و در مقابل خانه‏ی امام خمینی را ببینیم که چقدر ساده است.

 


نوشته شده در دوشنبه 90/1/15ساعت 9:48 عصر توسط شهید ابراهیمی نظرات ( ) |


Design By : Pichak